behzad-haydari کاربر عادی وضعيت: آفلاين 29 دي ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 5 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: heal
ارسال شده در:
جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 15:03:09
موضوع مطلب: نوشته های زبونم لال (شعر گون )
گاهی اوقات پیش می آد آدم یه چیزایی می آد یهو می خو ره به کله اش ، و فکر می کنه شعر ان.
این اتفاق واسه من زیاد می افته
اما هیچ وقت سعی نکرده ام فکرامو بنویسم.
این موضوع رو راه انداختم تا اگه شما هم مثه من گاهی اوقات به کله اتون زد ، شعر اتونو با هم به اشتراک بزاریم.
behzad-haydari کاربر عادی وضعيت: آفلاين 29 دي ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 5 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: heal
ارسال شده در:
جمعه، 30 بهمن ماه ، 1388 15:16:01
موضوع مطلب:
اولین نظر و هم خودم واسه این صفحه پست کردم.
تعجبی نداره اگه ببینین من به چی رای دادم.
کی فکر میکنه من به نوشته خودم همچین رای ای بدم.
هر چند دیگه رای دادن تو این دیار معنی نداره، و واسه نظر سنجی ها رای اتو شده رو میشمارن اما به جون علی کلانی (کوین خودمون) قول می دیم از رای شما صیانت کنیم.
behzad-haydari کاربر عادی وضعيت: آفلاين 29 دي ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 5 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: heal
ارسال شده در:
جمعه، 14 اسفند ماه ، 1388 22:22:43
موضوع مطلب:
عنوان: لعنت به من و ما كه خاموش نشستيم
گفتند كه اين كيش بود راه رهايي
گفتند كه اين كيش بود حل نهايي
زيبنده تر از آن دگر آييني نباشد
همتاي اين دين مبين جايي نباشد
گفتند و شديد خام از اين دين پر از رنگ
لعنت به چنين كيش پر از حيله و نيرنگ
گفتا كه منم آمده از عالم بالا
ديگر نكنيد گوش به نجواي مسيحا
هر لحظه روم بارگه عرش الاهي
هر آنچه بگويم سخن از عالم باقي
با نام من هر خون كه بريزيد نترسيد
گر كشته شويد در ره من اهل بهشتيد
در پيش من آييد و كمالات بگيريد
در كيش من آييد و سماوات بگيريد
در اصل نبود او به جز آن قاتل جاني
يك قوم بشد در پي اين ديو روانه
اندر پي اين ديو ستمكار زمانه
گفتا كه بريزيد و بگيريد به غارت
اين خنجر بران جهاد است و شهادت
اي واي از اين رهبر و اين قوم جهالت
لعنت به تو اي رهبر اين دين ذلالت
آن خانه سيه كعبه ي آمال نمودي
تو بتكده را قبله ي عالم بنمودي
در عقد تو شد كودك ٩ ساله ي معصوم
اي ننگ به تو رهبر ذماره ي معدوم
لعنت به تو اي مرد دروغين رسالت
لعنت به تو و ذات تو و جنس خرابت
خونريزي و خون خواهي بشد ارث نهانت
داماد تو شد وارث اين راه خرابت
او نيز نشد سير ز خونخواري آدم
جز جنگ و جدل هيچ نياوردي به عالم
ناميد به جمع جمله زنان ناقص الاقلان
ليكن كه خود از عقل تهي بود فراوان
آنروز كه بر مسند قدرت بنشستي
الحق كه تو دست مغل از پشت ببستي
اي واي به تو سنبل آيين جهالت
لعنت به تو و نام تو و نهج البلاغت
لشكر بكشيدي به ايران عزيزم
آتش بكشيدي به هر تكه ي جانم
ايران مرا پاره و ويرانه بكردي
با نام خدا غارت از اين قوم بكردي
نفرين به تو و خنجر پر آتش و خونت
لعنت به تو و خوي تو و كيش زبونت
خونخواري سپس از پدر ارث پسران شد
آن وارث اين و دگر اين وارث آن شد
آن درس جنوني كه پدر باني آن شد
سرمشق ستمكاري و ظلم پسران شد
ديوانه پسر گشت خليفه به سر ما
گفتند اماميست نماينده ز بالا
بعد هم پسرش گشت امازاده ي والا
بر خاسته قبرش طبق و گنبد اعلا
بگذشت زماني ز ريا كاري ايشان
ناگه بشد آن مرده عرب يار ضعيفان
گفتند كه بيمار و اگر پير و زبونيد
از گور امامزاده در ياري بجوييد
اين مكر و ريا گشت به گوش همه ياران
اين حيله بشد باور يك ملت نادان
اي واي از اين قوم و از اين ملت بيمار
لعنت به سر گور امامزاده ي مكار
ايراني كه بود تاج سر دانش دنيا
اينك قمه بر سر زدنش خنده ي دنيا
زنجير به سر و سينه زدن در غم تازي
از شب به سحر در غم و در گريه و زاري
شد سنت ايراني پس از عمري شهامت
اي واي از آن قومي كه شد خام خيانت
نام يل ايراني كه بود رستم و سهراب
تهمينه و رودابه و هم آرش گشتاسب
امروز همه بر خاك بشد نام دليران
ايراني بشد چاكر درگاه امامان
آن شير زن خاك گوهر پوش دلارا
شد زينب و زهرا و خديجه و سهيلا
از كوروش و از ايرج و از كاوه و بابك
قربانعلي و غلام حسين آمده اينك
لعنت به من و ما كه بيگانه ستاييم
پيشاني به در سنگ هر تازي بماليم
لعنت به من و ما كه فرزند يلانيم
بيروني بيگانه از اين خانه ندانيم
نفرين به چنين تيغ كه تيزش نتوانيم
لعنت به چنين دست كه مشتش نتوانيم
اهريمن از اين خانه برون ما نتوانيم
اين ديو ستمكار از اين سفره نرانيم
لعنت به من و ما كه خاموش نشستيم
--------------------